۷/۰۹/۱۳۸۷

شهر دوچرخه‌ها

سه هفته‌ای هست که از ایران برگشته‌ام؛ سفر خیلی خوبی بود، فقط حیف که خیلی زود گذشت. الآن همه‌ی سفرم به یک خواب می‌ماند.
بعد از برگشتن، به یک شهر کوچک دانشجویی اسباب‌کشی کردم. کلاس‌ها هم چند روزی است که شروع شده‌اند، این بار اما در یک دانشگاه واقعی!
چند روز اول خیلی سخت گذشت، یک مشکل اداری/مالی در مورد شهریه برایم پیش آمد که تمام هیجانم را تبدیل به استرس کرد؛ مشکل هنوز پابرجاست اما من آرام‌تر (بی‌خیال‌تر؟) شده‌ام.
این شهر کوچک ما پر از دوچرخه‌سوار است، معروف است به «پایتخت دوچرخه‌های امریکا». من هم که انگار دوچرخه به سرنوشتم گره خورده، یک دوچرخه نسبتا ارزان سبز رنگ خریده‌ام و راه خانه-دانشگاه راکنار بقیه رکاب می‌زنم.
گفتنی زیاد است، فعلا فقط می‌خواستم اعلام حضور کنم :)

۷ نظر:

Mina گفت...

gaaahi oghaat aadam dar donyaaye "blog " nevisi az yek jaa be ye jaaye dige sar mizaine va aakharesham nemifahme ke chi shod va che etefaaaghi oftad ke be ye bloge bekhosoos resid (shaaayad esmesho aadam betoone bezare fozooli ya hesse konjkaavi) .....be haar haaal kheili khoshhalm kebe bloge shoma residam chon sabke neveshtanetoon kheili girandaast.

Nazy گفت...

Dear Sheni:

Welcome back! I didn't realize you had returned! Was it a good time? Please call when you are in my area, so we can get together!

ناشناس گفت...

خوش به حالتان ، كاش در ايران هم دوچرخه سواري اينقدر همه گير بود !
اينجا بعضا دوچرخه سوار مورد تمسخر هم واقع مي شود !!! چه مي شه كرد .. ايرانه ;)

ناشناس گفت...

I think your writing style makes people fall in love with your personality, I'm very happy to find you

ناشناس گفت...

mitoonam beporsam kodom shahre ke maroof be shahre docharkhe haaye amricast?

ناشناس گفت...

دیدی یک کتاب می تونه آدم ها رو چه طوری احساساتی کنه؟ کلی هیجان زده شدم که همه اش به این خوبی یادت بود. اگر می دونستم ایران یودی و این همه هوگو و ژوزفین دوست داشتی حتما نسخه ی اضافه ام رو بهت تقدیم می کردم. آدرس بده واست بفرستم آمریکا.
آذر-آذرستان

me گفت...

به مینا:
ممنونم، نظر لطف شماست.
--------------------------------------
Dear Nazy,
Thanks, I will definitely call you whenever I'm in that area, but I haven't been there since I came back.
------------------------------------
To Marsman:
ای کاش اینطور بود... اتفاقا از آن دست خاطرات هم از ایران دارم، شاید یک روز نوشتم.
------------------------------------
To Varmazyar:
Thanks, I'm flattered! :)
------------------------------------
به ناشناس:
شهر دیویس (Davis) در شمال کالیفرنیا
------------------------------------
به آذر:
مرسی آذر جان، لطف داری. خودم یک نسخه‌اش را دارم، البته نه اینجا، ولی بالاخره هست! اما پیشنهادت خیلی برام ارزشمنده :)