۴/۲۲/۱۳۸۷

یک. دو. سه. چهار...

۱. بلیط خریدم. حدود یک ماه دیگر به ایران می‌روم.

۲. به زودی (پیش از سفر) با جنوب کالیفرنیا خداحافظی می‌کنم و برای جستن دانش به شمال مهاجرت می‌کنم. (گذشته از هر چیز، ازالقاب دوست نداشتنی‌ای همچون «دختر لس‌انجلسی» یا «ایرانی‌های لس‌انجلس» و پیش‌داوری‌های بعدی‌اش که حکم آش نخورده و دهان سوخته را دارند، خلاص می‌شوم.)

۳. رانندگی‌ام کمی تا قسمتی پیشرفت کرده است.

۴. حدود یک ماه پیش خواب دیدم که به ایران رفته‌ام و مامور فرودگاه وارد پروفایل فیس‌بوکم شده و به خاطر عکس‌های بی‌حجابم در صدد توبیخم برآمده است.

۵. یک بار دیگر هم زمانی که هنوز تنها وسیله‌ی نقلیه‌ام دوچرخه بود، خواب دیده بودم که بی‌خیال سوار دوچرخه‌ام، وارد کوچه‌ای شدم و دیدم که چند مامور نیروی‌ انتظامی با لباس‌های سبزشان کشیک می‌دهند. به محض دیدنشان یادم افتاد که روسری سرم نیست. آنها هم طبیعتا متوجه این موضوع شدند و خواستند متوقفم کنند. با سرعت بیشتر پا زدم. باتوم‌هایشان را بیرون آوردند و دنبالم کردند... یادم نیست بعد چه شد، اما به گمانم توانستم فرار کنم.

۶. *%#)%*#(%×٪،!#$%^_%*^@*_#(#^ استغفرالله!

۷. تکامل مبحث بسیار جالبی‌است، چه حیف که هرگز در ایران رخ نداده!

۸. بقیه‌اش برای بعد.

۳ نظر:

ناشناس گفت...

What a nice short report! Good for you to get rid of this L.A and the consequences!And more, good for you to visit the land of memories and nostalgia
...
Have fun

ناشناس گفت...

Man aasheghe neveshtehaye shoma shodam

ناشناس گفت...

۲) در جست و جوی دانش موفق باشید!
۴) خب، پس به چه گیر بدهند بیچاره‌ها؟!
۵) خدا به دور!
۷) بسیـــار!